‏نمایش پست‌ها با برچسب خوش،واقف،زندگانی،اوضاع،عقل،دلبری،روانی،صاحبخانه،وصف،کلاه،کفش،آزاد،عاقل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خوش،واقف،زندگانی،اوضاع،عقل،دلبری،روانی،صاحبخانه،وصف،کلاه،کفش،آزاد،عاقل. نمایش همه پست‌ها

جمعه

خوش به حال دیوانگان !


اگر خواهی شوی واقف، درام زندگانی را

بیا بنگر کمی اوضاع " بیمار روانی " را !

یکی از دست صاحبخانه عقلش را ز کف داده

یکی طاقت نیاورده، غم و رنج گرانی را !

یکی از جور زیبا دلبری دیوانه گردیده

کند هی وصف روی آن مه ابرو کمانی را

یکی کرده کلاه خویش را، جای کفش، در پایش

یکی آویخته بر گردنش کفش کتانی را 

گرفته چوب قلیانی به پیش چشم خود این یک 

دهد انجام، روی بام، کار دیده بانی را 

خوشا بر حالشان کز قید و بند عقل، آزادند

کشد عاقل به دوش خویش، بار زندگانی را